محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
101
تفسير قرآن صفى على شاه
نشاندار و شتر و گاو و گوسفند و زراعت آن متاع زندگانى دنياست و خدا نزدش خوبى بازگشت است ( 14 ) در بيان دوستى مردمان زنان و اولاد خود را و جمع مال و منال دنيوى كه آن مانع حيات معنوى است يافت زينت مردمان را آن و اين * حب شهوات از نساء و از بنين بودشان با آرزو پيوندها * از تعلق با زن و فرزندها وز قناطير مقنطر كه ز طمع * مالها بر يكدگر گرديد جمع وز طلا و نقره و انعام و خيل * كشت زاران كه بر آن دلراست ميل شد متاع آن بر حيات دنيوى * ليك مانع بر حيات معنوى هر يكى ز آنها بود جان را حجاب * نزد حق نيكو بود حسن مآب بازگشت نيك بر وى منحصر * شد به ترك غير او در جهر و سر ترك يعنى ترك آمال و هوا * نى زدن بر نعمت حق پشت پا گفت ترك مهر غير دوست كن * نى كه ترك مغز بهر پوست كن پوست را بر در مقام خود به كار * ليك بهر مغز آن را واگذار غفلت از حق است دنيا اى شمن * نى خيام و خانه و باغ و چمن گر شوند آنها حجاب حق بتند * خاصه گر شد مرد ره زان خودپسند زندگى را سيم و زر باشد معين * گر نگردد خرج با وى عقل و دين عاقل آن را كرد صرف دين و كيش * تا منظم زو كند آيين خويش ابلهان آيين باخذ زر دهند * تاج عيسى را بنعل خر دهند [ سوره آلعمران ( 3 ) : آيات 15 تا 17 ] قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ ( 15 ) الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا إِنَّنا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ قِنا عَذابَ النَّارِ ( 16 ) الصَّابِرِينَ وَ الصَّادِقِينَ وَ الْقانِتِينَ وَ الْمُنْفِقِينَ وَ الْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحارِ ( 17 ) بگو آيا خبر دهم شما را به بهتر از آنتان از براى آنها كه پرهيز كردند نزد پروردگارشان بهشتهايى است كه ميرود از زيرشان نهرها جاودانيان در آن و جفتان پاكيزه و خشنودى از خدا و خدا بيناست ببندگان ( 15 ) آنان كه ميگويند اى پروردگار ما بدرستى كه ما گرويديم پس بيامرز ما را گناهان ما و نگاهدار ما را از عذاب آتش ( 16 ) شكيبايان و راستگويان و فرمانبرداران و نفقه كنندگان و آمرزش خواهندگان در سحرگاهان ( 17 ) گو كنم آيا شما را من خبر * از نكوئيهاى نيكان در سير آن كسانى كز خدا دارند خوف * روحشان بر حسن دين باشد بطوف هستشان از رب بهشت و شهرها * جارى اندر زير هر يك نهرها هست آن جنات اخلاق صفات * نهرهاى جارى آمد واردات وانكسان باشند جاويد اندر او * جفتهاى پاك و حالات نكو هست رضوانشان ز حق يعنى رضا است * آنكه بينا بر عباد اندر خفاست ربنا گويند آن قوم از ادب * كاهل ايمانيم و آمرزش طلب ده بآمرزش رهاى غفارمان * هم نگهدار از عذاب نارمان صابرين و صادقينند آن گروه * كه نيايند از اطاعت بر ستوه صابر اندر امر و نهى كردگار * راستگو در فعل و ترك از اختيار قائمند و دائم اندر بندگى * ميدهند اموال خود در زندگى مالها بهر رضاى حق دهند * تا كه دين را قوت و رونق دهند اندر اسحارند آمرزش طلب * هر دم افزايند بر عشق و ادب از ذنوب هستى خود لا شوند * باقى اندر هستى مولى شوند [ سوره آلعمران ( 3 ) : آيات 18 تا 19 ] شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ( 18 ) إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ ( 19 ) گواهى داد خدا كه نيست خدايى مگر او و فرشتگان و صاحبان دانش اقامت كننده بعدل نيست خدايى مگر او كه غالب راست كردار است ( 18 ) بدرستى كه دين نزد خدا اسلام است و اختلاف نكردند آنان كه داده شدند كتاب را مگر پس از آنكه آمد ايشان را دانش از راه حسد ميانشان و آنكه كافر شود بآيتهاى خدا پس بدرستى كه خدا زود حساب است ( 19 )